محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى

315

خلاصة الحكمة ( فارسى )

لغات و اصطلاحات « آ » آتَش : ( ا ) . يكى از عناصر اربعهء قدما و آن حرارت توأم با نورى است كه از بعض اجسام سوختنى برآيد ؛ چون چوب و ذغال و امثال آن . آذر . آدر . ورزم . تش . آديش . وَداغ . آثار : ) ع . ا ) . جِ اثَر و اثْر ؛ نشانه ها ؛ علامات . آجِل : ( ع . ص ، ا ) . با مهلت ؛ ديرنده ؛ تأخيركننده ؛ ضد عاجل دير ، مقابل زود . آروغ : ( ا ) . باد معده كه از گلو برآيد گاهِ امتلاء ، بى اراده و غالباً با آوازى كه به وقت فقاع خوردن و چيزهاى باد و دم دار مردم را افتد و آن تنفس معده باشد از راه گلو ؛ زراغن ؛ گوارش ؛ باد گلو ؛ آجل ؛ رجك ؛ جشاء . آرغ . زروغ . روغ . و روغ . آلات : ( ع . ا ) . جِ آلت ؛ افزارها . ابزارها . ادوات . سازوبرگ . ساز . ساختگى ها . اسباب . سامان . آلات تغذيه : مجموع عضوها كه در عمل تغذيه به كار است . آلات تناسل : عضوها در حيوان از نرينه و مادينه كه سبب توليد مثل و نتاج است . آلات تنفس : اندام‌ها از حنجره و ريه و جز آن كه در حيوان وسيلهء نفس برآوردن و فروبردن است . آلات حيات : آنچه از اعضاء و جز آن كه براى دوام زندگى به كار است . آلات صوت : عضوهاى تن حيوان كه آواز از آنها خيزد ، چون شش و گلو و كام و زبان و لب و غيره . آلات محرّكه : آنچه در تن حيوان از اعصاب و عضلات و جز آن به كارِ بسط و قبض و حركت و سكون است . آلَت : ( ع . ا ) آله . واسطهء ميان فاعل و مفعول در رسيدن اثر ، چون اره براى نجار . افزار . ابزار . دست‌افزار . ( مهذب الاسماء ) . آلِف : ( ع . ص ) . خوگيرنده . خوگر . آيل : ( ع . ص ) . آب ستبر چركين . شير ستبر . هر چيز ستبر از روغن و عسل و جز آن . ج ايل . و آيل صورت فارسى آئل است .